ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

تو لد مبین

جمعه شب تولد مبین بود و شمام که تو هر تولدی نقش دیجی  و رقاص مجلسو بازی میکنی و کلی مجلسو گرم میکنی بازم نازنین مامانی کلی رقصیدی و همه رو مجبور کردی که دست بزنن آی قربونه رقصات و انشالله مبین جون که خیلی زحمتتو میکشه تولد ١٢٠سالگیشو جشن بگیره. ...
7 مهر 1392

با بای تخت کوچک من

خوشگل مامانی یه مدتی بود رو تخت ننی دارت جا نمیشدی و اگه توش میخوابیدی دست و پاتو به در و دیوارش میزدی و از خواب میپریدی به همین خاطر خواب بعد ظهرتو مهمونه تخت بابا مامان بودی و شبم تو حال میخوابیدی دیروز تصمیم گرفتیم اونو ور داریم تخت نوجوونی رو به پا کنیم که کلی خاطره با این تخت کوچولوت داشتی و این اواخر یکی از اسباب بازیهاتو میذاشتی توش و تکونش میدادیو میخوندی یایا یایا،آی قربونه لالا گفتنت .و عرضم به حضورت که دیروز کلی به بابا کمک کردی و با پیچ گوشتی داشتی پیچهای تختتو وا میکردی که عکساشو برات میذارم بعد اینکه دکوراسیون اتاقتو عوض کردیم کلی حال میکردی و از اینکه تختت بزرگ شده بود خوشحال بودی نکته ی جالبش اینجا بود که اسم پیچ گوشتیهارو ...
7 مهر 1392

با بای تخت کوچک من

خوشگل مامانی یه مدتی بود رو تخت ننی دارت  جا نمیشدی و اگه توش میخوابیدی دست و پاتو به در و دیوارش میزدی  و از خواب میپریدی به همین خاطر خواب بعد ظهرتو مهمونه تخت بابا مامان بودی و شبم تو حال میخوابیدی دیروز تصمیم گرفتیم اونو ور داریم تخت نوجوونی رو به پا کنیم که کلی خاطره با این تخت کوچولوت داشتی و این اواخر یکی از اسباب بازیهاتو میذاشتی توش و تکونش میدادیو میخوندی یایا یایا،آی قربونه لالا گفتنت .و عرضم به حضورت که دیروز کلی به بابا کمک کردی و با پیچ گوشتی داشتی پیچهای تختتو وا میکردی که عکساشو برات میذارم بعد اینکه دکوراسیون اتاقتو عوض کردیم کلی حال میکردی و از اینکه تختت بزرگ شده بود خوشحال بودی  نکته ی جالبش اینجا بود که ...
7 مهر 1392

یه ماه غیبت و کلی خبر

اول از همه سلام به همه دوستان، بعدشم سلام به شیرینترین پسر دنیا. عسل مامانی اول ازت معذرت میخوام به خاطر کلی غیبت .آخه سیستممون خراب بود ورفته بود پیش عمو بهنام.اینم بگم که کلی از عکسات پریدو مجبور شدیم هارد جدید بخریم ولی عوضش میخوام خاطرات کل یه ماهتو اینجا بنویسم اول از همه که آخرین واکسنتم تموم شد و موند تا شش سالگیت ولی برات بگم دلبر مامانی کلی اذیت شدی و دو روز مطلقا نتونستی را بری و تو کالسکه مثل شاهزاده ها میگردوندمت البته تو شاهزاده منی . تو این یه ماه دوتا عروسی رفتییکیش عروسی خاله لیلا بود که مثل مردای بزرگ بابابا رفتی مردونه.بعد تالارم که رفتیم خونه و دیجی داشت میخوند تو عزیز دل مامان صداش...
3 مهر 1392

یه ماه غیبت و کلی خبر

اول از همه سلام به همه دوستان، بعدشم سلام به شیرینترین پسر دنیا. عسل مامانی  اول ازت معذرت میخوام به خاطر کلی غیبت .آخه سیستممون خراب بود ورفته بود پیش عمو بهنام.اینم بگم که کلی از عکسات پریدو مجبور شدیم هارد جدید بخریم ولی عوضش میخوام خاطرات کل یه ماهتو اینجا بنویسم اول از همه که آخرین واکسنتم تموم شد و موند تا شش سالگیت ولی برات بگم دلبر مامانی کلی اذیت شدی و دو روز مطلقا نتونستی را بری و تو کالسکه مثل شاهزاده ها میگردوندمت البته تو شاهزاده منی . تو این یه ماه دوتا عروسی رفتی یکیش عروسی خاله لیلا بود که مثل مردای بزرگ بابابا رفتی مردونه.بعد تالارم که رفتیم خونه و دیجی داشت میخوند تو عزیز دل ما...
3 مهر 1392